ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
466
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
نويسندهء كتاب وفاء الوفا گفته است : يازده ذراع طول و يازده ذراع عرض دارد و سبب اين نامگذارى روايتى است كه ابن شبه از جابر بن عبد اللّه انصارى نقل كرده است . جابر مىگويد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بنى نضير را محاصره كرد و چادر خود را نزديك مسجد فضيخ برپا نمود و شش شبانهروز در محل مسجد فضيخ نماز به جاى مىآورد . هنگامى كه نوشيدن خمر تحريم گرديد ، خبر به ابو ايوب كه در جمع انصار بود و در حالى كه شراب انگور مىنوشيدند رسيد ، پس دهانهء مشكها را باز كردند و آنچه در آن بود ريختند و بدين علت مسجد به نام « مسجد فضيخ » خوانده شد . فضيخ در لغت به معناى شراب انگور است و نيز بدان مسجد الشمس هم گفته مىشود ؛ زيرا در منطقهاى بلند در شرق مسجد قبا قرار گرفته بنابراين آفتاب ابتدا بر او مىتابد ! « 1 » 7 - مسجد بنى قريظه اين مسجد در شرق مسجد فضيخ و دور از آن در حرّهء شرقيه واقع است و ظاهرا روايتى كه در صحيحين از ابى سعد خدرى آمده ، در همين مورد است . اين روايت مىگويد : بنى قريظه در حكميّت سعد بن معاذ كنار آمدند . بنابراين رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به دنبال سعد ، شخصى را فرستاد . سعد در حالى كه بر روى الاغى سوار بود آمد ، هنگامى كه به نزديكى مسجد رسيد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به انصار فرمود : براى بزرگ خود يا والاترين خود قيام كنيد . سپس به سعد فرمود : اين قوم حكميت تو را پذيرفتهاند . سعد گفت : « نقتل
--> ( 1 ) - وجه تسميهء آن به مسجد الشمس چنين است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در اين مكان بر زانوى على عليه السّلام به خواب رفتند . هنگامى كه بيدار شدند ، خورشيد غروب كرده بود . آن حضرت به على عليه السّلام فرمود : آيا نماز عصر خواندهاى ؟ على عليه السّلام گفت : خير ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله دست به دعا برداشت و فرمود : « خدايا ! اگر على در طاعت تو و رسول تو است خورشيد را بر او بازگردان » ، اسماء گويد : من ديدم كه خورشيد پس از غروب كردن بر كوهها و زمين نور افشانى نمود و على عليه السّلام نماز عصر را به جاى آورد . البته بعضى گفتهاند كه اين اتفاق در خيبر رخ داده است . حديث ردّ الشمس مورد اتّفاق فريقين است و كسانى چون ماوردى در اعلام النبوّه ، صفحهء 79 ، سيوطى در جمع الجوامع صفحهء 277 ، جلد پنجم ، بيهقى در دلائل النبوة ، سيوطى در خصائص الكبرى صفحهء 183 ، جلد دوم ، حافظ القاضى در الشفاء ، ابن سبع در شفاء الصدور ، ابن حجر عسقلانى در فتح البارى صفحهء 168 جلد دوم ، گنجى شافعى در كفاية الطالب صفحهء 237 ، ابن هجر هيثمى در الصواعق المحرقه صفحهء 76 ، آن را صحيح و موثق دانستهاند . « مترجم » .